|
ای سزاوار محبت 
ای توخوب، بی نهایت همه ذرات وجودم به وجودت كرده عادت.
به خدا دوست داشتن تو هم یه عشقه ،هم عبادت.
تو سزاواری كه باشی همدم روزهام و شب هام تا كه عشقت
رو ببینی توی جونم و تو رگ هام بشنوی دوستت دارم رو .
با نوازش های دستت سوختن از تب رو شناختم.
قاصد بودن من بودموج خوشحالی چشم هات وقتی كه عشق
رو می دیدم توی قطره های اشك هات.
گل من قلبت را به خداوند سپار......آن همه تلخی و غم،
این همه شادی و ایمانت را گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار
به خداوندی که خوب میداند گل من سهم تو از دل چیست.......
گاه دل تنگ شوی،گاه بی حوصله و سخت غریب.......
و زمانی را هم غرق شادی و پراز خنده و عشق......
همه را ای گل ناز به خداوند سپار،خاطرت جمع عزیز،
که عدالت خصلت مطلق اوست.....
گل نازم این بار چشم دل را وا کنم.....دست رد بر دل هر غصه بزن.....
عشق را تجربه کن.....حرف نو را این بار از لب شاد چکاوک بشنو.......
قطره آبی بچکان بر دل سرد کویر......چشم دل را نو کن.....
لحظه ها میگذرند تند و بی فاصله از هم.....
زندگی آمدن و رفتن نیست.....خاطراتند گاه شیرین و گهی
تلخ و غریب......بهتر آن است که در روز جدید فکر رانو بکنیم.....
عشق را سر بکشیم......فاصله بسیار است بین خوبی وبدی.....
خوب میدانم...ولی ای خوب قشنگ،آن چه در ما جاریست
این همه فاصله نیست.....زندگی میگذرد تند و آرام و سریع.....
عاشق هم باشیم....عاشق بودن هم......عاشق ماندن هم......


|